تبليغاتX
استاد خاکساری
دفتر يادبود استاد محمدعلي خاكساري
محسن حاجی­زین­العابدینی[1]
 
 
کمتر کسی را می­توان یافت که در مشهد باشد و گوشه نظری به کتاب و کتابداری داشته باشد و جناب خاکساری را نشناسد. مردی که در نهایت صفا، مهربانی و عشق، برای همه و در همه حال پشتوانه­ای بود. با وجود و حضور او همیشه آدم بهانه­ای داشت که به کتابخانه مرکزی برود. اصلا بهانه لازم نبود، تا از دور آدم را می­دید، جوشش محبتش قلیان می­کرد و تو بودی و یک دنیا حرف شیرین شنیدن و دقایقی که بی آنکه قدرشان را بدانی به سرعت می­گذشتند. موجی از مهر و صمیمتی بی غش شما را فرا می­گرفت و کلمات و جملات، ناخودآگاه ضرب­آهنگی به مهر می­گرفتند. و فرق نمی­کرد که الان دانشجوی او بودی یا ده سال پیش.
او آن چنان برای همه ارزش قائل بود که یاد و اعمال مثبت و شیرین هیچ کس از خاطرش نمی­رفت به طوری که همه را حتی به اسم کوچک می­شناخت. یادم است چهارسال از زمان فارغ­التحصیلی ما از دانشگاه گذشته بود و بعد از این چهار سال، با یکی از دوستان، برای اولین بار دوباره به دانشگاه و برای دیدار اساتید و دوستان رفتیم. یکی از جاهایی هم که همیشه برای ما مقدس و مظهر یادگیری بود و به یمن وجود استاد، همیشه پذیرا، همین کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بود. برایمان بسیار جالب بود که بعد از این سالها، وقتی استاد خاکساری عزیز با گشاده­رویی همیشگی به استقبالمان آمد و بسیاری از جزئیاتی از آن دوران را که ما از خاطر برده بودیم به خاطر می­آورد. جالب­تر اینکه اشاره کرد به کتابی که من در آن سالها فهرستنویسی کرده بودم و موضوعی که من برای آن انتخاب کرده بودم و ایشان موضوعی دیگر را که با همه جزئیات در خاطرشان بود، برای آن مناسب تر دیده و پیشنهاد کرده بودند. جالب­تر اینکه از احوال بسیاری از دوستان و دانشجویان همدوره­ای ما و دوره­های دیگر، بیشتر از ما اطلاع داشت. و این نشانگر روح بلند انسانی این مرد شریف بود.
از دیگر ویژگیهای ایشان، شخصیت علمی­یشان بود. ایشان دارای مدرک کارشناسی در رشته حکمت و فلسفه اسلامی از دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد بود. همچنين دوره سه سالة مؤسسه وعظ و تبليغ اسلامي و تحصيلات حوزوي شامل دورة مقدمات، سطوح عاليه، خارج فقه و اصول در حوزة علميه مشهد را گذرانده بود و به جرات می­توان گفت از بسیاری اساتید اطلاعات بهتر و جامعتری داشت. به زبان عربی تسلط داشت و کتاب مهم «تاريخ كتاب: از كهن ترين دوران تا عصر حاضر» را از زبان عربی به فارسی ترجمه و منتشر کرد.
در زمینه کتابداری نیز، با آنکه آموزش­های آکادمیک ندیده بود ولی از دانش ارزشمندی برخوردار بود. سابقه آشنایی ایشان با کتابداری به دوران دانشجوئي باز می­گشت که به مدت 6 سال (49-1343) بنا بر علاقه­ای که به این حوزه داشتند، كتابدار كتابخانه دانشكده الهيات بودند. همچنین دورة كتابداري (رده­بندی کنگره) را در سال 1348 گذرانده بودند و پس از فارغ­التحصیلی و از ابتدای تاسیس کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی در این کتابخانه مشغول به کار بودند. کار ایشان نیز از دیگران متمایز بود. هیچ­گاه نه خودشان و نه اطرافیان احساس نمی­کردند که کارمند هستند و موظف به انجام کاری. بلکه کار کتابخانه برای ایشان عشقی بود پایان­ناپذیر.
 به حق ایشان یکی از اساتید طراز اول فهرستنویسی منابع، به خصوص منابع اسلامی و عربی بودند. ایشان هم به موضوعات اسلامی و عربی وارد و مسلط بود و هم فهرستنویسی آنها را با دقت و مهارت کافی و به سبک خودش انجام می­داد. کافی بود عنوان کتابی را به ایشان بگوئید و موضوع­ها، شماره­های رده­بندی دیویی و کنگره آن را برای شما بازگوید.
از جمله فعالیت­های پر ارزش دیگر ایشان، عضویت در هیات مدیره انجمن کتابداری و اطلاع­رسانی شاخه خراسان بود که در مدت عمر پر بارش از هیچ کوششی در راه اعتلای کتابداری و اطلاع­رسانی کشور و به خصوص خطه خراسان دریغ نکرد.
همه آنانی که تا قبل از ورود رایانه به کتابخانه­ها به کار فهرستنویسی و رده­بندی اشتغال داشته­اند، "فهرستگان (یا درهم­کرد) کتاب­های فهرست شده در کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد"  را به خاطر دارند. زیرا فهرستنویسی و رده­بندی در آن زمان تا حدود زیادی به پشتوانه همین منبع صورت می­گرفت و چه بسیار کتابخانه­هایی که با استعانت از این منابع سازماندهی و راه­اندازی شدند. همیشه یک پای ثابت و پیگیر چاپ و انتشار این کتابها که واقعا حاصل تلاش و کارنامه فعالیت کارکنان دلسوز کتابخانه مرکزی دانشکاه فردوسی، در طول سال­های فعالیت آن به شمار می­آیند، استاد بود. همه آنهایی که زیر نظر ایشان کارورزی را گذرانده­ان، شاهد بودند که علیرغم مشغله فراوان با چه وسواس و عشقی به آماده­سازی و اصلاح این منابع می­پرداخت.  
 
سیل افسوس و اندوه در رثای استاد و پیام­های تسلیتی که همه حکایت از بزرگیِ مردی بزرگ داشتند خود گویای این حقیقت تلخ و باورناپذیر بود که "آن چشمه جوشان صفا رفت".
 
 
1. عضو هيات علمي مرکز اطلاعات و مدارک علمي کشاورزي و دانشجوي دکتراي کتابداري و اطلاع­رساني دانشگاه شهيد چمران اهواز zabedini@yahoo.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نروداز دماغ من سرگشته خیال دهنتدر ازل بست دلم با سر زلفت پیوندهر چه جز بار غمت بر دل مسکین من استآن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفتگر رود از پی خوبان دل من معذور استهر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرودبه جفای فلک و غصه دوران نرودتا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرودبرود از دل من و از دل من آن نرودکه اگر سر برود از دل و از جان نروددرد دارد چه کند کز پی درمان نروددل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود

۱۵ مرداد ۸۶ اولين سالگرد درگذشت استاد خاكساري است.

ياد و نام او را گرامي مي داريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
آثار و مقالات استاد ۶

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
آثار و مقالات استاد ۵

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
آثار و مقالات استاد ۴

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
آثار و مقالات استاد ۳

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
آثار و مقالات استاد ۲

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 

آثار و مقالات استاد ۱

 

متن كامل مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 

در سال 1367 اولين همايش كتابداري و اطلاع رساني پزشكي توسط دانشگاه علوم پزشكي مشهد در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد برگزار شد. در اين همايش تمامي كتابداران براي اولين بار دور هم جمع شده و هر يك از دانشجويان كه فردي شاخصي را در اين رشته مي شناخت به ديگري معرفي مي كرد. به ياد دارم از جمله افرادي كه به من معرفي شد استاد خاكساري بود. اولين برخورد ايشان را هيچ وقت از ياد نخواهم برد. به نظرم فردي بسيار متواضع و علاقمند به اين رشته بود و اين برايم بسيار تعجب آور و شوق برانگيز مي نمود. آشنايي اوليه در همين حد باقي ماند. در سال 1370 توسط آقاي حسين عطايي در محل كتابخانه مركزي مجدداً به ايشان معرفي شدم. خوب بخاطر دارم آن سال تازه فارغ التحصيل شده بودم. بعنوان كارشناس كتابداري به خود مي باليدم. اين آشنايي بسيار جدي تر بود. چرا كه در آن همايش عده كثيري از دانشجويان با ايشان آشنا شديم اما معرفي اينجانب به تنهايي به ايشان برايم افتخار آميز بود. پس از چند سال كه توفيق استخدام در كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي نصيبم شد و كار در بخش فهرستنويسي كه از آرزوهايم بود به وقوع پيوست بسيار مشعوف شدم. در طي اين مدت با استاد خاكساري چندين بار مشورت كاري داشتم. تا اينكه فرصتي دست داد بعنوان فهرستنويس (براي فهزستنويسي كتابهاي كتابخانه دانشكده ادبيات و الهيات دانشگاه فردوسي مشهد) به صورت پروژه اي در خدمت ايشان باشم. بطوريكه كتابهاي فهرست شده اينجانب توسط استاد بازبيني و بررسي مي شد و افتخار شاگردي ايشان از نزديك برايم فراهم شد. در اين مدت علاوه بر فراگيري امور فهرستنويسي درس تواضع، فروتني و اخلاق را تلمذ نمودم. در اين زمان اندك هرگز بخاطر ندارم ايشان بعنوان مسئول ايرادات اينجانب را گوشزد نموده و به من تذكر بدهد. هميشه قبل از طرح مسئله با خوشرويي در كنارم مي نشست. با فروتني شروع به صحبت مي كرد. ابتدا با ذكر حديثي از ائمه اطهار شروع مي كرد سپس پيرامون حديث صحبت مي كرد در ادامه با چند طنز اجتماعي مناسب و در خور شان بحث را دنبال مي كرد و مي گفت: دوستان و همكاران ما در اين مركز براي اين موضوع چنين تصميمي گرفته اند اگر شما صلاح مي دانيد و به نظر شما مناسب است انجام دهيد. ابتدا فكر مي كردم ايشان براي اولين بار اينگونه برخورد مي كنند ولي با گذشت زمان متوجه شدم رفتار ايشان نه تنها تغييري نكرد بلكه ملايم تر و دوستانه تر گرديد. تازه متوجه شدم مديريت بر قلبها چقدر تاثير گذار، مداوم و بدون ريا است. هرگز بياد ندارم در پشت ميز اداري خود به من امر و نهي كنند هميشه در صحبتهايش از خود به عنوان بنده حقير ياد مي كرد. اين طرز برخورد ايشان در ذهنم باقي مانده و هر وقت ياد استاد مي افتم خاطرات آن ايام در مقابلم جان مي گيرد و اشك در چشمهايم جمع مي شود و بغضي بسيار سنگين گلويم را مي فشرد. نمي دانم طعم فراگيري درس اخلاق را چشيده ايد يا خير. از جمله بهترين درس اخلاقي كه از ايشان فراگرفتم ذكر حديث ائمه اطهار در شروع صحبتهايشان كه چقدر لذت بخش بود. اميدوارم تمامي كتابداران بتوانند با فراگيري درس اخلاق بسان استاد فروتن، متواضع، متعد و صبور باشند.

عيسي اختري طوسي

كتابدار كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
مثنوي افطاريه که در ادامه مطلب می آید سروده خود استاد خاكساري است و من از متن دست نوشت تايپش كرده ام.
محمد زره ساز

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
كتاب

تاريخ کتاب: از کهن‌ترين دوران تا عصر حاضر/ سوند دال ؛ترجمه محمدعلي خاکساري.- مشهد: آستانقدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ‎۱۳۷۲.

فهرست توصيفي انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد/ تهيه و تنظيم محمدعلي خاکساري، رحمت‌الله فتاحي.- مشهد: کتابخانه مرکزي و مرکز اسناد، ‎۱۳۶۴.

کتابشناسي خراسان/ تهيه و تدوين محمدعلي خاکساري.- مشهد: کنگره جهاني حضرت رضا (ع)، ‎۱۳۶۷.

کتابشناسي موضوعي کتابخانه بنياد پژوهشهاي اسلامي ‎۷۴ـ ‎۱۳۶۹/ تهيه و تنظيم محمد فهيم‌پور، محمدعلي خاکساري، باهمکاري محسن ناجي نصرآبادي.- مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ‎۱۳۷۴.

مراتب العلوم/ تصنيف علي بن احمدبن حزم اندلسي؛ محقق احسان عباس؛ ترجمه ‌محمدعلي خاکساري‎۰.- مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، ‎۱۳۶۹.

مقاله

«رسالت كتابداران و اخلاق كتابداري»، نخستين گردهمايي كتابداران دانشگاهي (بهمن‌ماه 1370). مشهد، دانشگاه فردوسي مشهد، كتابخانه مركزي و مركز اسناد، 1370.

«كتابخانه رضوي»، مشكوه (ويژه نامه كنگره كتاب و كتابخانه در تمدن اسلامي)، شماره 47 (تابستان 1374): 180-182.

«كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه فردوسي مشهد»، مجموعه مقالات كنگره بين‌المللي كتاب و كتابخانه در تمدن اسلامي (دفتر دوم كتابخانه) (نخستين، 1374: مشهد)، برگزاركننده بنياد پژوهشهاي اسلامي، گردآورنده محمد فرح‌زاد، مشهد، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1379: 705-717.

«كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه فردوسي مشهد»، مشكوه (ويژه نامه كنگره كتاب و كتابخانه در تمدن اسلامي)، شماره 47 (تابستان 1374): 155-168.

«گونه هاي مواد آرشيوي»، ترجمه محمدعلي خاكساري. مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي. 1379.

تهيه شده توسط محمد نعيم آبادي (ادامه دارد)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 

اين مثنوي در حقيقت خاطرة نخستين ديدار من با استاد خاكساري در كتابخانة مركزي دانشگاه قردوسي مشهد مي‌باشد و در پاسخ به مثنوي افطاريه ايشان سروده شده است.

 

محمد زره ساز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 

انا لله و انا الیه راجعون

با سلام و احترام

ضایعه دردناک درگذشت استاد محمد علی خاکساری خبر تلخی بود که کتابداری و اطلاع رسانی ایران را به بهت برده است. و هیچکس را یارای پذیرفتنش نیست اما جای خالی ایشان و ... گویای این است که آری او از بین ما رخت بر بست و به جایگاه ابدی شتافت. حال ما هستیم و وجدان ما. بهتر است به این سوال فکر کنیم؟ چه جیزی باعث شده است که جامعه کتابداری ایران از داخل و خارج و از غرب و شرق و از زن و مرد  این چنین در غم و اندوه به سر میبرد؟ و این گونه از استاد یاد میکنند؟ آیا صرف اینکه او یک استاد بود؟ در حالیکه این همه استاد هستند که زنده اند ولی ... آیا صرف اینکه ایشان عضو هیات مدیره انجمن شاخه خراسان بود؟ آنچه راز ماندگاری استاد خاکساری بود فراتر از اینها بود. ظاهرا یک عشق دیگری بوده که گریه های یزدان منصوریان و خانمش را در دیار آنگلوساکسونها پذیرفته است و آقای دکتر فرج پهلو را واداشته است که از آن سوی مرزها اندوه خود را بیان کند. دوستان عزیزم بیائیم به این واقعیت  ها فکر کنیم

همه ما روزی خواهیم رفت

در بین ما ها هنوز خیلی از خاکساری ها زندگی می کنند نکند آنها را نیز مثل استاد خاکساری بعد از رفتنشان بشناسیم؟

راز این جاوندانگی چیست؟

من فکر میکنم تا کتابداری هست و تا فهرست نویسی هست و تا علم و علم آموزی زنده هست استاد خاکساری زنده است. توفیق آشنائی وی را بصورت تلفنی داشتم. وقتی فهرست نویسی کتابخانه مرکز تربیت مربی کودکان و نوجوانان شروع کردم لیست کتابهای فهرست شده در کتابخانه های دانشگاه فردوسی ( اگر اسمش را درست نوشته باشم) مشهد( 4 جلد) اولین منبعی بود که به سراغش رفتم. و مجبور شدم تلفنی با آقای خاکساری صحبت کنم. هنوز آن صدای دلنشین و مهربان در گوشم طنین انداز است اما باید پذیرفت که او رفت...

این ضایعه دردناک را از طرف خودم و انجمن کتابداری و اطلاع رسانی استان قم بر خانواده محترم استاد خاکساری و  بر سید بزرگوار (به تعبیر استاد)، جامعه کتابداری ایران علی الخصوص همکارانم در انجمن کتابداری و اطلاع رسانی شاخه خراسان، همکاران ایشان در کتابخانه های دانشگاه فردوسی مشهد و آستان قدس و شاگردان ایشان تسلیت عرض میکنم و از خداوند منان بر آن مرحوم اجر جزیل و خانواده محترمشان صبر جمیل خواستارم

با تقدیم احترام

مهدی محمدی

دبیر انجمن کتابداری و اطلاع رسانی استان قم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
اولين بار در سال 70 بود كه با اين استاد ارجمند آشنا شدم. در خلال دروس كارورزي كه دركتابخانه مركزي برگزار مي گرديد مطالب نظري را كه اساتيد در دانشكده تدريس مي نمودند ايشان بصورت عملي به ما آموخت.
در دوره كارداني كتابداري، رده بندي كنگره تدريس نمي شد وليكن آن عزيز سفر كرده اين رده بندي را به صورت عملي به ما آموخت كه در مقاطع بعدي تحصيلي و كاري نيز از آموزش ها و فرمايشات ايشان بهره ها بردم.
هنگامي كه قصد مجموعه سازي كتابخانه دانشگاهي در يكي از شهرستانهاي غربي كشور را داشتم با توجه به اينكه هيچ منبعي در اين شهرستان نبود كه بتواند ياريگر من باشد، تنها اميدم به استاد خاكساري بود و ايشان چه فروتنانه مطالب و منابع بسياري را تنها با يك درخواست تلفني برايم ارسال كردند تا اولين تجربه كاريم را با موفقيت انجام رسانيدم.
ايشان همواره نام و مشخصات تمامي دانشجويان را به يادداشتند حتي اگر چندين سال بعد هم ديداري تازه مي شد و اين از بزرگواري و بزرگ منشي ايشان بود.
روي گشاده و سعه صدرش مثال زدني بود.
هركس با اولين ديدار چنان شيفته اش مي شد كه گويي مدتهاست با او همدم بوده و محرمش. بزرگوار، فروتن، دانشمند، اشاعه دهنده، كتابدار به تمام معنا و ....

ياد و خاطره استاد و مهرباني هايش هيچگاه از خاطر ما پاك نخواهد شد.

سعدي به روزگاران مهري نشسته بردل
بيرون نمي توان كرد الا به روزگاران

ناصر كلهري - مسئول كتابخانه وزارت دفاع
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
به هواي سر و كويش پرو بالي بزنم

رحلت جانسوز استاد گرامي جناب آقاي سيد محمدعلي خاكساري موجب تأثر و تأسف شديد جامعه كتابداري ايران و خراسان بالاخص همكاران آن مرحوم در كتابخانه مركزي دانشگاه فردوسي مشهد و كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي گرديد.

هر چند زمان بسيار كوتاهي بود ولي اين افتخار حاصل شد تا از زمان بازنشستگي استاد تا كنون در كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي با ايشان همكار باشيم و از بيانات و تجارب استاد بهره گيريم.

گرچه در جلسات هيات مديره انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران شاخه خراسان نيز از وجود ايشان فيض مي برديم.

از طرف خود، رياست و همكاران سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي همچنين اعضاي هيات مديره انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران - شاخه خراسان كه امروز در مراسم وداع و تشييع استاد شركت نمودند مجددا اين ضايعه بزرگ را به كليه همكاران و كتابداران و خانواده محترم ايشان تسليت و براي آن بزرگوار رحمت الهي را آرزومندم.

محمد نعيم آبادي

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
با سلام
براي آشنايي با زندگينامه، فعاليتها و آثار استاد خاكساري فايل مصاحبه اي را كه بنده با ايشان انجام داده ام و در نشريه دانشجويي اطلاع رسان در سال 1383 و به مناسبت مراسم پاسداشت و قدرداني از اين بزرگوار به چاپ رسيده است را در ادامه مطلب قرار مي دهم. اميد كه از زندگي پربار ايشان درسهايي براي زندگي خود بگيريم
محمد زره ساز 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
برای من شنیدن خبر درگذشت استاد خاکساری به تلخی شنیدن خبر درگذشت پدرم بود.
گرچه من اکنون در میان همکاران کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی نیستم اما به خوبی می توانم فضای غمزده آن کتابخانه را در سوگ استاد خاکساری حس کنم. او در آن کتابخانه و با حرفه کتابداری زندگی می کرد. کتابداری برای او بسی فراتر از یک شغل بود. او به این حرفه عشق می ورزید و من اصلا تعجب نمی کنم که او در زمان بازنشستگی درخواست کرده باشد که بدون حقوق به کارش ادامه دهد.  
او نمونه واقعی یک کتابدار بود با تمام آن ویژگیهایی که قرار است یک کتابدار حقیقی داشته باشد. گاهی بعد از ظهرها در سالن فهرست نویسی کتابخانه مرکزی پای صحبت او می نشستم و او از خاطره های سالهای کار در کتابخانه برایم می گفت و صحبتهای او چقدر شنیدنی بود و برای من که از رشته دیگری به کتابداری آمده بودم چقدر امیدوار کننده.
باورم نیست که اگر روزی دوباره به کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بازگردم استاد خاکساری را  با آن لبخند همیشگی پشت میزش نبینم. بی تردید دانشگاه فردوسی سرمایه بزرگی را از دست داد. خدایش رحمت کند. من درگذشت او را ابتدا به خانواده محترمش و سپس به تمام همکاران کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی تسلیت عرض می کنم.
 
شاگردان استاد خاکساری
یزدان منصوریان و لیلا دونده
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
سيل پيامهاي تسليت گوياي درگذشت وجود شريفي است كه دعوت حق را لبيك گفته و از ميان ما رفته است.خدايش بيامرزد.  من چند بار ايشان را زيارت كرده بودم و بار اول هم چندين سال پيش به ضرورت يك مأموريت چندروزي مهمان ايشان و همكارانشان بودم. فردي بود دلسوز و مطلع. از آن دست افرادي كه براي يك سازمان يك سرمايه تلقي مي شوند. اين كاش قوانين و مقررات ما مي توانست قدر چنين افرادي را بيش از اينها بداند.
ضايعة ‌درگذشت مرحوم خاكساري را از طرف خود و انجمن كتابداري شاخه خوزستان به همة كتابداران گرامي و به ويژه همكاران خطة‌خراسان تسليت عرض كرده، از خداوند متعال شادي روح براي آن مرحوم و صبر جميل براي بازماندگان محترمش مسئلت مي نمايد.

عبدالحسين فرج پهلو
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
مجال بيرحمانه اندك بود و
واقعه سخت نامنتظر
از بهار
حظ تماشايي نچشيديم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
از آفتاب و نفس چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه تا سيراب
برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سراپا برهنه
بدانگونه كه عشق را نماز مي بريم
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم
به ياد استاد عزيزي كه همواره با رويي خوش و صبرو آرامشي بي نظير پاسخگوي پرسشها ي همه بود. هرگز آن متانت و آرامش از يادها نخواهد رفت.
 
يكي از شاگردان وي
پروانه مديراماني 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  | 
با سلام
دو يا سه هفته پيش بود كه او را در نگاه اول نشناختم . لحظه اي مردد شدم كه اين خود اوست يا نه ؟ مرا صدا زد. يقين پيدا كردم كه خودش است. آري اين خود استاد است ولي چرا به اين حال و روز افتاده ؟ نتوانست جلوي خود را بگيرد و سيل اشك بر چهره نورانيش جاري شد و لحظاتي ميان من و او در سكوت گذشت. آري اين همان جمال دلربا و گوهر كمياب و در در صدف شعر من بود كه اينگونه مي گريست. از عنايت امام هشتم ( ع ) به خود مي گفت و اظهار شادماني مي كرد. يادش بخيري گفتيم و خاطرات را مروري كرديم. خوشحال بودم كه استاد را در كنار خودمان خواهيم داشت. ولي نگراني تمام وجودم را گرفته بود. استاد به اصطلاح نور بالا مي زد و انگار رفتني بود. حالات عرفانيش گويا اين واقعه بود.
آقاي دكتر فتاحي به شما تسليت مي گويم كه برادر و همكاري بزرگوار را از دست داديد. هميشه شما را سيد بزرگوار خطاب مي كرد.
 بغض گلويم را گرفته. ياراي نوشتن بيش از اين را ندارم...
استاد خاكساري خدا رحمتت كند كه جامعه كتابداري مشهد و ايران در غم تو سوگوار است...
 
محمد زره ساز
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  |