کمتر کسی را میتوان یافت که در مشهد باشد و گوشه نظری به کتاب و کتابداری داشته باشد و جناب خاکساری را نشناسد. مردی که در نهایت صفا، مهربانی و عشق، برای همه و در همه حال پشتوانهای بود. با وجود و حضور او همیشه آدم بهانهای داشت که به کتابخانه مرکزی برود. اصلا بهانه لازم نبود، تا از دور آدم را میدید، جوشش محبتش قلیان میکرد و تو بودی و یک دنیا حرف شیرین شنیدن و دقایقی که بی آنکه قدرشان را بدانی به سرعت میگذشتند. موجی از مهر و صمیمتی بی غش شما را فرا میگرفت و کلمات و جملات، ناخودآگاه ضربآهنگی به مهر میگرفتند. و فرق نمیکرد که الان دانشجوی او بودی یا ده سال پیش.
او آن چنان برای همه ارزش قائل بود که یاد و اعمال مثبت و شیرین هیچ کس از خاطرش نمیرفت به طوری که همه را حتی به اسم کوچک میشناخت. یادم است چهارسال از زمان فارغالتحصیلی ما از دانشگاه گذشته بود و بعد از این چهار سال، با یکی از دوستان، برای اولین بار دوباره به دانشگاه و برای دیدار اساتید و دوستان رفتیم. یکی از جاهایی هم که همیشه برای ما مقدس و مظهر یادگیری بود و به یمن وجود استاد، همیشه پذیرا، همین کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بود. برایمان بسیار جالب بود که بعد از این سالها، وقتی استاد خاکساری عزیز با گشادهرویی همیشگی به استقبالمان آمد و بسیاری از جزئیاتی از آن دوران را که ما از خاطر برده بودیم به خاطر میآورد. جالبتر اینکه اشاره کرد به کتابی که من در آن سالها فهرستنویسی کرده بودم و موضوعی که من برای آن انتخاب کرده بودم و ایشان موضوعی دیگر را که با همه جزئیات در خاطرشان بود، برای آن مناسب تر دیده و پیشنهاد کرده بودند. جالبتر اینکه از احوال بسیاری از دوستان و دانشجویان همدورهای ما و دورههای دیگر، بیشتر از ما اطلاع داشت. و این نشانگر روح بلند انسانی این مرد شریف بود.
از دیگر ویژگیهای ایشان، شخصیت علمییشان بود. ایشان دارای مدرک کارشناسی در رشته حکمت و فلسفه اسلامی از دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد بود. همچنين دوره سه سالة مؤسسه وعظ و تبليغ اسلامي و تحصيلات حوزوي شامل دورة مقدمات، سطوح عاليه، خارج فقه و اصول در حوزة علميه مشهد را گذرانده بود و به جرات میتوان گفت از بسیاری اساتید اطلاعات بهتر و جامعتری داشت. به زبان عربی تسلط داشت و کتاب مهم «تاريخ كتاب: از كهن ترين دوران تا عصر حاضر» را از زبان عربی به فارسی ترجمه و منتشر کرد.
در زمینه کتابداری نیز، با آنکه آموزشهای آکادمیک ندیده بود ولی از دانش ارزشمندی برخوردار بود. سابقه آشنایی ایشان با کتابداری به دوران دانشجوئي باز میگشت که به مدت 6 سال (49-1343) بنا بر علاقهای که به این حوزه داشتند، كتابدار كتابخانه دانشكده الهيات بودند. همچنین دورة كتابداري (ردهبندی کنگره) را در سال 1348 گذرانده بودند و پس از فارغالتحصیلی و از ابتدای تاسیس کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی در این کتابخانه مشغول به کار بودند. کار ایشان نیز از دیگران متمایز بود. هیچگاه نه خودشان و نه اطرافیان احساس نمیکردند که کارمند هستند و موظف به انجام کاری. بلکه کار کتابخانه برای ایشان عشقی بود پایانناپذیر.
به حق ایشان یکی از اساتید طراز اول فهرستنویسی منابع، به خصوص منابع اسلامی و عربی بودند. ایشان هم به موضوعات اسلامی و عربی وارد و مسلط بود و هم فهرستنویسی آنها را با دقت و مهارت کافی و به سبک خودش انجام میداد. کافی بود عنوان کتابی را به ایشان بگوئید و موضوعها، شمارههای ردهبندی دیویی و کنگره آن را برای شما بازگوید.
از جمله فعالیتهای پر ارزش دیگر ایشان، عضویت در هیات مدیره انجمن کتابداری و اطلاعرسانی شاخه خراسان بود که در مدت عمر پر بارش از هیچ کوششی در راه اعتلای کتابداری و اطلاعرسانی کشور و به خصوص خطه خراسان دریغ نکرد.
همه آنانی که تا قبل از ورود رایانه به کتابخانهها به کار فهرستنویسی و ردهبندی اشتغال داشتهاند، "فهرستگان (یا درهمکرد) کتابهای فهرست شده در کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد" را به خاطر دارند. زیرا فهرستنویسی و ردهبندی در آن زمان تا حدود زیادی به پشتوانه همین منبع صورت میگرفت و چه بسیار کتابخانههایی که با استعانت از این منابع سازماندهی و راهاندازی شدند. همیشه یک پای ثابت و پیگیر چاپ و انتشار این کتابها که واقعا حاصل تلاش و کارنامه فعالیت کارکنان دلسوز کتابخانه مرکزی دانشکاه فردوسی، در طول سالهای فعالیت آن به شمار میآیند، استاد بود. همه آنهایی که زیر نظر ایشان کارورزی را گذراندهان، شاهد بودند که علیرغم مشغله فراوان با چه وسواس و عشقی به آمادهسازی و اصلاح این منابع میپرداخت.
سیل افسوس و اندوه در رثای استاد و پیامهای تسلیتی که همه حکایت از بزرگیِ مردی بزرگ داشتند خود گویای این حقیقت تلخ و باورناپذیر بود که "آن چشمه جوشان صفا رفت".
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط شاگرد استاد
|