تبليغاتX
استاد خاکساری - تسلیت
دفتر يادبود استاد محمدعلي خاكساري
با سلام
دو يا سه هفته پيش بود كه او را در نگاه اول نشناختم . لحظه اي مردد شدم كه اين خود اوست يا نه ؟ مرا صدا زد. يقين پيدا كردم كه خودش است. آري اين خود استاد است ولي چرا به اين حال و روز افتاده ؟ نتوانست جلوي خود را بگيرد و سيل اشك بر چهره نورانيش جاري شد و لحظاتي ميان من و او در سكوت گذشت. آري اين همان جمال دلربا و گوهر كمياب و در در صدف شعر من بود كه اينگونه مي گريست. از عنايت امام هشتم ( ع ) به خود مي گفت و اظهار شادماني مي كرد. يادش بخيري گفتيم و خاطرات را مروري كرديم. خوشحال بودم كه استاد را در كنار خودمان خواهيم داشت. ولي نگراني تمام وجودم را گرفته بود. استاد به اصطلاح نور بالا مي زد و انگار رفتني بود. حالات عرفانيش گويا اين واقعه بود.
آقاي دكتر فتاحي به شما تسليت مي گويم كه برادر و همكاري بزرگوار را از دست داديد. هميشه شما را سيد بزرگوار خطاب مي كرد.
 بغض گلويم را گرفته. ياراي نوشتن بيش از اين را ندارم...
استاد خاكساري خدا رحمتت كند كه جامعه كتابداري مشهد و ايران در غم تو سوگوار است...
 
محمد زره ساز
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط شاگرد استاد  |