مجال بيرحمانه اندك بود و
واقعه سخت نامنتظر
از بهار
حظ تماشايي نچشيديم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
از آفتاب و نفس چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه تا سيراب
برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سراپا برهنه
بدانگونه كه عشق را نماز مي بريم
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم
به ياد استاد عزيزي كه همواره با رويي خوش و صبرو آرامشي بي نظير پاسخگوي پرسشها ي همه بود. هرگز آن متانت و آرامش از يادها نخواهد رفت.
يكي از شاگردان وي
پروانه مديراماني
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط شاگرد استاد
|