برای من شنیدن خبر درگذشت استاد خاکساری به تلخی شنیدن خبر درگذشت پدرم بود.
گرچه من اکنون در میان همکاران کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی نیستم اما به خوبی می توانم فضای غمزده آن کتابخانه را در سوگ استاد خاکساری حس کنم. او در آن کتابخانه و با حرفه کتابداری زندگی می کرد. کتابداری برای او بسی فراتر از یک شغل بود. او به این حرفه عشق می ورزید و من اصلا تعجب نمی کنم که او در زمان بازنشستگی درخواست کرده باشد که بدون حقوق به کارش ادامه دهد.
او نمونه واقعی یک کتابدار بود با تمام آن ویژگیهایی که قرار است یک کتابدار حقیقی داشته باشد. گاهی بعد از ظهرها در سالن فهرست نویسی کتابخانه مرکزی پای صحبت او می نشستم و او از خاطره های سالهای کار در کتابخانه برایم می گفت و صحبتهای او چقدر شنیدنی بود و برای من که از رشته دیگری به کتابداری آمده بودم چقدر امیدوار کننده.
باورم نیست که اگر روزی دوباره به کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بازگردم استاد خاکساری را با آن لبخند همیشگی پشت میزش نبینم. بی تردید دانشگاه فردوسی سرمایه بزرگی را از دست داد. خدایش رحمت کند. من درگذشت او را ابتدا به خانواده محترمش و سپس به تمام همکاران کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی تسلیت عرض می کنم.
شاگردان استاد خاکساری
یزدان منصوریان و لیلا دونده
+
نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط شاگرد استاد
|