استاد خاكساري نيازي به معرفي چنداني ندارد زيرا هر آنكس كه با فضاي كتابداري و اطلاعرساني مشهد آشنا باشد بدون شك با نام و فعاليتهاي استاد آشناست. به بهانة برگزاري مراسم تجليل و قدرداني از مقام ايشان فرصت را مغتنم شمرده و مصاحبهاي با ايشان ترتيب داديم، تا ناگفتههاي خويش را براي نسل جوان كتابداري و اطلاعرساني مطرح نمايند.
استاد خاكساري كمي بيشتر خود را معرفي كنيد و بگوييد كه چگونه فهرستنويس شديد؟
محمدعلي خاكساري هستم متولد 1321 قاين. فارغالتحصيل رشته فلسفه و حكمت اسلامي از دانشكدة الهيات و معارف اسلامي دانشگاه فردوسي مشهد، همچنين دوره سه سالة مؤسسه وعظ و تبليغ اسلامي وابسته به دانشكدة الهيات را گذراندهام با تحصيلات حوزوي شامل دورة مقدمات، سطوح عاليه، خارج فقه و اصول در حوزة علميه مشهد. و داراي مدرك تصديق مدرسي در علوم حوزوي از وزارت فرهنگ. بنا به علاقه شخصي در طول دوران دانشجوئي به مدت 6 سال (49-43) كتابدار كتابخانه دانشكده الهيات بودهام. دورة كتابداري (LC) را در سال 48 گذراندم. پس از فراغت از تحصيل (49) به خدمت نظام وظيفه اعزام شدم و با تأسيس كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه فردوسي مشهد به طور رسمي كارم را در آن مركز شروع كرم و در پستهاي كتابدار فهرستنويس كتب فارسي و عربي، كتابدار مسئوول فهرستنويسي كتب فارسي و عربي، مسئول بخش فهرستنويسي كتب فارسي و عربي و در حال حاضر مدت 10 سال است كه رئيس ادارة خدمات كتابداري هستم.
در سال 48 كه دورة كتابداري را گذراندم هنوز كتابخانه مركزي تأسيس نشده بود. با اينكه اوائل تأسيس كتابخانه مركزي نيروهاي متخصص نداشتيم و فقط رئيس كتابخانه متخصص بودند كه طبعاً به كارهاي اداري و مالي و غيره ميپرداختند من كه كتابداري تجربي بودم با گروهي علاقمند با پشت كار و مطالعه متون كتابداري، مهارت لازم در اين فن را كسب كرده بوديم و از سالهاي 62 به بعد كه گروهي از همكاران عزيز متخصص به جمع ما پيوستند كارهاي گذشته ما را تأييد كردند و با همكاري و همدلي آنان تخصص و تجربه را به كار گرفتيم و تا امروز به گواهي اهل فن و خبرگان اين حرفه توانستهايم خدمات خوبي را از قبيل: آماده سازي مواد، آموزش و انتشارات به جامعه دانشگاهيان و پژوهشگران و دوستداران كتاب و كتابخانه ارائه دهيم.
و از اينكه با انجام كارهاي دستي خود، خوراك امروز رايانه را تأمين كردهايم بر خود ميباليم و به جرأت ميتوان گفت فهرستگانهاي كتابخانه مركزي و ياCD كتابخانه كه بزودي منتشر خواهد شد حاوي اطلاعات كتابشناختي كتابهائي است كه تاكنون در هيچ مركزي فهرستنويسي نشده و به اصطلاح اوريژينال ميباشد و كساني كه دست اندركار فهرستنويسي هستند از مشكلات فهرستنويسي منابع شرقي آگاهند.
استاد شما تقريباً از آغاز فعاليت كتابخانه مركزي در آن مشغول به كار بودهايد و در حقيقت تاريخچه كتابخانه مركزي دانشگاه فردوسي را در ذهن داريد، ميتوانيد كمي راجع به آن و نحوة شكلگيريش سخن بگوئيد؟
در بدو تأسيس، تحمل كتابخانه مركزي به عنوان يك نهادند پا در دانشگاه فردوسي – كه هدفش ايجاد تحولي در كتابخانههاي دانشگاهي بود و ميخواست كتابخانهها را بر اساس نظامي علمي (L.C) و استانداردهاي بينالمللي سازماندهي كند و وظايف سنگيني بر عهده داشت – براي كتابخانههاي قديمي دانشگاه از قبيل: پزشكي، ادبيات، الهيات دشوار بود و كتابخانهها نميخواستند زيرنظر مركزي باشند و همين امر باعث شده بود كه مكاتبات شديداللحني بين مديريت قاطع و علاقمند و كتابخانهها صورت گيرد تا اينكه تدريجاُ با گذشت زمان پي به اهميت و ضرورت فهرستنويسي و ردهبندي بردند و كتابخانه مركزي با ارائه خدمات ارزنده مراحل تكامل خود را طي كرد و فلسفه وجودي آن بر همگان روشن شد و اكنون كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه فردوسي مشهد موقعيت وجايگاه واقعي خود را داخل و خارج به دست آورده و همين بس كه اعضاي محترم هيأت علمي گروه كتابداري و اطلاعرساني دانشگاه اكثرشان كارهاي عملي كتابداري را قبلاً در اين مركز تجربه كردهاند و فارغالتحصيلان اين رشته كه در اين مركز دورههاي كارورزي در مقاطع مختلف را گذراندهاند. همانطوري كه شاهديم همه ساله در آزمونهاي ارشد و دكتري گوي سبقت را از دانشگاههاي ديگر ربودهاند و آنهايي كه در سازمانهاي علمي و پژوهشي و يا مراكز ديگر كشور مشغول خدمت هستند خوش درخشيدهاند و منشأ آثار ارزشمند و خدمتگزاران شايستهاي براي اعتلاي فرهنگ ايراني – اسلامي ميباشند. شايان ذكر است كه اولين مديريت اين مركز، براي تأمين كادر فهرستنويسي افرادي نخبه را گزينش كرده بود كه با نداشتن تخصص، قادر بر راهاندازي اين مركز عملي و پژوهشي بودند و بازديدكنندگان داخلي و خارجي از اين مركز، به خدمات آنان صحه ميگذاشتند.
شما با كداميك از اعضاي هيأت علمي گروه كتابداري مشهد همكار و همراه بودهايد و چنانچه خاطراتي از آنها داريد براي نسل جوان كتابدار نقل كنيد.
همانطوري كه قبلاً اشاره شد، افتخار همكاري با اكثر اعضاي محترم هيأت علمي گروه كتابداري و اطلاعرساني و رابطه بسيار صميمانه بين كتابخانه مركزي و گروه كتابداري از خاطرات شيرين دوران خدمتم به شمار ميرود. عشق به كار و حضور دائم در كتابخانه لذتي توصيف ناپذير است كه تنها با ترك لذت به دست ميآيد. روزهاي گرم تابستان و سرد زمستان را از صبح تا شب در كتابخانه سپري كردن و احساس خستگي نكردن و از طرفي انس و همدمي با سخنوران خاموش از توفيقات و نعمات الهي است كه جاي شكر و سپاس فراوان دارد. من شاگرد كوچك همه اساتيد محترم گروه كتابداري هستم و در پاسخ شما بايد بگويم به اقتضاي رابطه شغل بيشتر در كنار استاد محترم جناب آقاي دكتر سيدرحمت الله فتاحي بودهام و ايشان بر روي من تأثير گذاشتهاند و همواره مشوقم بودهاند. چه بسا روزها در غير وقت اداري و كاري تا پاسي از شب را با ايشان در اين مركز سرگرم كار بودهايم. حتي بسياري اوقات هنگام ترك كتابخانه در شبهاي برفي و يخبندان و عبور از جنگل پرديس دانشگاه، از شر حيوانات درنده در امان نبودهايم با همه اينها درك محضر ايشان برايم مغتنم بود و چند اثر چاپ شده خود را مرهون تشويقهاي ايشان ميدانم. علاوه بر مقام علمي، حسن خلق، تواضع و فروتني و نوعدوستي از خصلتهاي برجسته اين استاد است و به حق شايستگي احراز عنوان رياست انجمن كتابداري و اطلاعرساني ايران را دارند. انتخاب مجدد ايشان را تبريك ميگويم و همكاران عزيز را به عضويت در انجمن توصيه ميكنم.
يك سوال تخصصي: با توجه به اين واقعيت كه دانشمندان قديم ما همچون فارابي و ديگران ردهبنديها و طبقهبنديهاي خاص خود را در علوم ارائه دادهاند ولي ما آنها را براي سازماندهي منابع كتابخانهاي مطرح نكردهايم و امروزه عملاً از آنها استفادهاي نميكنيم، آيا به نظر شما كشور ما با پيشنية غني فلسفي و علمي خود نميتوانست ردهبندي و قواعد فهرستنويسي خاص خود را به دنيا معرفي كند؟
لسانالغيب حافظ شيرازي در قرن هشتم ق. هم به اين واقعيت اشارهاي دارد كه:
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد
ردهبندي علوم يكي از مباحث مهم فلسفي است و آثاري از دانشمندان بزرگ اسلامي – ايراني در دست داريم. اينجانب هم به انگيزه تأمين و افزايش متون فارسي كتابداري و آشنائي دانشجويان عزيز اين رشته با انواع ردهبنديهاي علوم در تمدن اسلامي، كتاب «مراتبالعلوم» ابن حزم اندلسي ايراين الاصل را ترجمه كردهام. از مطالعة در تاريخ پيدايش كتابخانهها به اين نتيجه ميرسيم كه در گذشتههاي دور كتابخانههاي بزرگ كمتر وجود داشته است و كتابخانههاي كوچك هم نيازي به ردهبنديهاي مفصل نداشتهاند علاوه بر اين، موضوعات محدود بوده و برخلاف عصر حاضر كه تنوع موضوعات و كثرت انتشارات طبعاً ردهبندي را ميطلبد و از طرفي در گذشته كتابداران و مراجعان هر دو اهل فضل و جستجوگر بوده و ميدانستهاند در مجموعهها و كتابخانههاي خود چه دارند و فرصت كافي هم داشتهاند ولي امروزه به علت توسعه و گسترش كتابخانهها و تنوع موضوعات و كثرت انتشارات و فرصت اندك، نياز به سازماندهي و ردهبندي كتابخانهها بيشتر احساس ميشود. اين واقعيت را هم بايد بپذيريم كه شالوده و هستة اوليه تمامي ردهبنديهاي گوناگون كتابداري، همين ردهبنديهاي علوم در تمدن اسلامي – ايراني ميباشد. البته در سال 1360 از طرف كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه فردوسي مشهد سمينار سه روزهاي از دوم تا چهارم خردادماه در محل تالار فردوسي دانشكده ادبيات برگزار گرديد كه همه خبرگان كتابداري كشور شركت داشتند ماده 4 قطعنامه اين سمينار از اين قرار است:
«سمينار با توجه به اشكالات و نارسائيهاي روشهاي طبقهبندي معمول در كتابخانهها پيشنهاد مينمايد كتابخانهها فعلاً فعاليت خودشان را با همان نظامهاي موجود ادامه دهند. اما سمينار براي حل اساسي مسأله، هيأتي را معين كرده است تا براي تهيه و تنظيم روشهاي جديد متناسب با استقلال فرهنگي بر پايه انقلاب اسلامي كميتهاي تحت عنوان (كميتة بررسي نظامهاي طبقهبندي) در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران تشكيل دهد. از كليه صاحب نظران تقاضا ميشود پيشنهادهاي خود را به اين كميته ارسال دارند» دوستان عزيز اكنون 22 سال از آن تاريخ ميگذرد و من هم مانند شما در انتظار چنين اقدامي هستم ولي تاكنون طرح پيشنهادي را در جائي نديده و نشنيده و نخواندهام بار ديگر شعر حافظ را زمزمه كنيد و از خود بپرسيد چرا ما را نگاناتان، ديوئي و كاتر نداريم؟ به اميد آن روز و آينده درخشان حرفه مقدس كتابداري و اطلاعرساني در كشور عزيز ايران اسلامي. ناگفته نماند كه متخصصين كتابداري ما در ايران كم نيستند و گسترشهائي كه در نظام LC و ديوئي از آنان در دست داريم شاهد بر اين مدعاست و شايد در آينده با همت اين عزيزان طرحي نو و نظامي جديد در ردهبندي پديد آيد و به خود كفائي برسيم.
استاد پس از عمري فعاليت در عرصه فرهنگي جامعه چه آرزوئي داريد؟
مهمترين آرزويم فرهنگ پذيري نسل جوان جامعه ايراني است و ميبايست هر چه بيشتر آنا ن را با گذشته تاريخي آشنا كنيم.
زيرا از طريق الگوسازي و شناخت آنان از مفاخر علمي، ادبي، هنري و ديني و فرهنگ خودي و پر كردن خلأ فرهنگي ميتوانيم آنان را از روي آوردن به فرهنگ مهاجم باز داريم.
شما عضو هيأت مديرة انجمن كتابداري شاخه خراسان نيز ميباشيد به نظر شما براي فعالتر كردن انجمن چه رويهاي را بايد پيش گرفت؟ و آيا حركت نوپاي امروزي به سرانجامي ميرسد؟
براي تبيين هويت صنفي كتابداران، همواره به ضرورت تشكيل مجدد انجمن كتابداري و اطلاعرساني ايران تأكيد ميشد تا اينكه پس از سالها به آرزويي ديرينه خود رسيديم و بار ديگر اين انجمن جان تازهاي يافت و با تركيبي از صاحبنظران و فرهيختگان اين حرفه با اهدافي عالي و روشن فعاليت خود را آغاز كرد و بدنبال تشكيل انجمن مركزي، در خراسان به عنوان اولين استان، شاخه استاني تشكيل شد اما با گذشت 3 سال از فعاليت انجمن مركزي و 2 سال از نجمن شاخه خراسان، هنوي شاهد حمايتها و استقبال چشمگير همكاران نيستيم و چنانچه بخواهيم منزلت اجتماعي خود را به دست آوريم ميبايست با پويائي و نوآوريها نقش ارزنده خود را ايفا كنيم و بتوانيم هويت صنفي خود را براي جامعه آشكار كنيم. تنها با حمايتهاي فكري و همدلي و خوشبيني خواهيم توانست اين حركت نوپا را به سرانجامي برسانيم.
وضعيت كتابداري ايران را در حال حاضر نسبت به سي چهل سال گذشته چگونه ميبينيد؟
تا حدود چهل سال قبل كتابخانههاي ايران يا همان روشهاي سنتي و سليقهاي از قبيل: قطع، رنگ، موضوعات كلي سازماندهي ميشد و دليل نبود يك ردهبندي علمي در ايران را قبلاً يادآور شدهام با تأسيس گروه كتابداري در دانشگاه تهران در مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد، دكتري، همچنين با ورود فارغالتحصيلان دوره دكتري اين رشته به ايران تدريجاً كتابداري مدرن در ايران مراحل تكامل خود را پيمود و تحولي چشمگير در كتابداري ايران پديد آمد و بويژه نظام (L.C) بر اكثر كتابخانههاي دانشگاهي حاكم گرديد و متخصصان ايراني با ترجمه متون كتابداري به فارسي، منابع اين رشته را افزايش دادند و در حال حاضر طبق آمار موجود، در ايران 71 گروه كتابداري در دانشگاههاي مختلف عهدهدار آموزش دانشجويان در مقاطع كارشناسي به كارشناسي ارشد و دكتري هستند و ميبينيم كه رايانه و اينترنت به خدمت كتابخانهها درآمده است و كتابخانهها به عنوان مراكز اطلاعرساني از اين پديدهها بهرهمند گرديدهاند
استاد، از شما كتاب «تاريخ كتاب: از كهن ترين دوران تا عصر حاضر» در دست است كه آستان قدس رضوي آن را به چاپ رسانده است. چه شد كه به فكر ترجمه اين كتاب افتاديد؟
با اين كتاب كه در نوع خود، جزء نخستين كتابهاي درسي رشتههاي كتابداري و اطلاعرساني دانشگاههاي غرب بوده است در دوران دانشجوئي و كتابداري كتابخانه دانشكده الهيات آشنا شدم و همواره در اين فكر بودم كه ممكن است روزي بتوانم آنرا از عربي ترجمه كنم. تا اينكه به انگيزة تأمين منابع فارسي كتابداري آنرا به فارسي برگرداندم زيرا جاي آن خالي بود و از اينكه به چاپ دوم رسيده است پيداست كه اثري مفيد ميباشد. از آنجا كه علم كتابداري نوين در ايران تقريباً جديد است تاكنون اكثر منابع اين رشته ترجمه ميباشد. اكنون وقت آن فرا رسيده است كه متخصصان ايراني اين رشته به تأليف بپردازند و در اين عصر كه مسأله جنبش نرمافزاري و توليد علم مطرح است با ارائه طرحها و نوآوريهاي هر چه بيشتر بر غناي متون و دستنامههاي اين رشته بيفزايند و كتابداران عزيز نيز در كسب مهارتهاي لازم و توسعه اطلاعاتي خود تلاش كنند و با فناوري روز كاملاً آشنا شوند.
چند سئوال كوتاه:
كتابدار موفق از ديدگاه شما؟
كتابدار موفق كسي است كه خود عاشق كتاب، داراي اطلاعات وسيع و به حرفة خود علاقمند باشد و همواره بر ميزان اطلاعاتش بيفزايد و مهارتهاي لازم را كسب و با فناوري روز كاملاً آشنا باشد. در اين حرفه اجتماعي كه با خيل مراجعان روبرو ميباشد بايد با حسن خلق، حوصله و صبر و شكيبائي آنانرا پذيرا و به كتابخانه جذب نمايد.
شاعران مورد علاقة شما؟ مولوي و حافظ
يك بيت شعر كه معمولاً زمزمه ميكنيد؟
مراست خفته گل عمر لابهلاي كتاب
كه عمر من همه در خدمت كتاب گذشت
نظر شما راجع به اينترنت؟
به نظر من شناخت پديده اينترنت و بهرهگيري از جنبههاي مثبت و به كارگيري آن در كتابخانهها و مراكز اطلاعرساني از ضروريات است بويژه بر كتابداران و اطلاعرسانان فرض است كه به منظور ارتقاي سواد اطلاعاتي خود برنامهريزي كنند و در جهت كسب مهارتهاي لازم و استفاده مطلوب از فنآوريهاي روز كوشش نمايند.
زيباترين لحظة زندگي شما چه لحظهاي است؟
آن لحظهاي كه براي اولين بار پشت شيشه ويترين ناشر، اثر چاپ شدهام را ببينم.
يك خاطره به ياد ماندني؟
در دوران دانشجوئي و كتابداري استادي بنام دكتر صلاحالصاوي داشتيم اين استاد كه اديب، شاعر، نقاش و روزنامهنگار بود بر اثر اختلافي كه با جمال عبدالناصر داشت از كشور مصر به ايران پناهنده شده بود. اين استاد كه شيعه شده بود خاطرات هجرت و خروج خود را از مصر و توسلاتي كه در طول سفر به امام علي (ع) داشته و بطور معجزهآسائي وارد ايران شده بود با چشماني اشكبار براي ما نقل ميكرد و زبان انگليسي را به عربي تدريس ميكرد او واژههاي انگليسي و معادلهاي عربي آنرا به ما ميآموخت و چون فارسي نميدانست بر روي تختهسياه تصوير آن ميكشيد و معادلهاي فارسي واژهها را از ما ياد ميگرفت چون يك كلمه فارسي هم بلد نبود. و وقتي به كتابخانه ميآمد با صداي بلند فرياد ميزد: اين النحل؟ (زنبورعسل كجاست؟) همكارانم ميدانستند كه او فقط به سراغ من آمده است. من هم كتابهاي عربي مورد نياز استاد را سريعاً در اختيارش ميگذاشتم و اين كار ادامه داشت تا روزي از او پرسيدم استاد چرا مرا با اين اسم خطاب ميكنيد؟ گفت مگر نه اين است كه امام علي (ع) فرموده است: الكتب بساتين العلماء «كتاب باغ و بوستان دانشمندان است» من ميدانم كه تو در اين بوستان پر از گلهاي رنگارنگ از همه اين كتابها شهد خوشگواري چشيده و ذخيره كردهاي به اين جهت اين نام را براي تو انتخاب كردهام. او با همت و پشت كاري كه داشت وقتي به تهران منتقل شد دكتراي زبان و ادبيات فارسي را از دانشگاه تهران گرفت. ديوان حافظ را به زبان عربي بنام ديوان العشق ترجمه كرد و آثار فراواني از او بر جاي مانده است. در مجله آئينه پژوهش خبر درگذشت او را خواندم روانش شاد باد.
همچنين استاد ديگري بنام دكتر يوسف حسني بكار از كشور اردن هاشمي ابتدا در دانشكده الهيات ود و از مراجعين دائمي كتابخانه بود و سپس به دانشگاه ادبيات منتقل شد اين استاد كه زبان فارسي نميدانست در طول اقامت در مشهد و تدريس در دانشكده ادبيات به حدي بر زبان فارسي تسلط يافت كه توانست در ترجمه كتاب «داستان من و شعر» اثر نزار قباني با استاد فقيد شادروان دكتر غلامحسين يوسفي همكاري كند از اين استاد آثار فراواني در زمينه ادبيات عرب و تأثير و تأثر ادبيات فارسي و عربي منتشر شده است وي اكنون رئيس دانشگاه خارطوم كشور سودان است.
از اينكه فرصتي را براي پاسخ به سئوالات ما اختصاص داديد ممنونيم.